شمارهٔ ۹۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شیوه کان ترک ماهرو داند
قتل یاران مهرجو داند
گر دلم خون کند، وگر سوزد
من کیم، زان اوست، او داند
گل چه داند که درد بلبل چیست؟
او همین کار رنگ و بو داند
شاهد مست گاه سنگ انداز
سر درویش را سبو داند
هر که در عشق دیده را تر کرد
آب روی خود آب جو داند
چند گویی دلت که دزدیده ست؟
بنده چشم ترا نکو داند
بی زبان شد ز دیدنت خسرو
کاو همه کار گفتگو داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دردهای مرتبط با آن میپردازد. او میگوید که فقط ماهرو میتواند شیوهی ترک را بفهمد و کسی که یار مهربان دارد، از درد و رنجهای عشق آگاه است. حتی اگر دل او خون شود یا بسوزد، تنها محبوبش از این وضعیت آگاه است. گل نمیداند که بلبل چه دردی دارد و تنها به زیبایی و عطر خود میپردازد. همچنین، شاهد مست در عشق فقط سنگ میزند و درویش از شراب خویش میداند. اگر کسی در عشق دیدهاش تر شود، آبرو و شأن خود را در نظر میگیرد. در نهایت، شاعر میگوید که دیگر نمیتواند از عشق بگوید، چون محبوبش خود میداند که همه چیز در گفتوگو خلاصه نمیشود.