نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دیده در خون سزای می بیند

کان خط مشکسای می بیند

می رود مست و می بمیرد خلق

کان رخ جانفزای می بیند

پای بر دیده می نهد وز شرم

دیده بر پشت پای می بیند

گر چه فریاد می کند، سلطان

کی به سوی گدای می بیند

کور بادا رقیب کت هر روز

در میان سرای می بیند

می کند بر دلم کرشمه بسی

ناز را نیز جای می بیند

جور رویت به هر که می گویم

روی آن دلربای می بیند

دل که نشنید پند و عاشق شد

اینک اینک سزای می بیند

دیده من چهاست، اینکه دلم

از چو تو خودنمای می بیند

از جفا سوی من نمی بینی

مکن آخر خدای می بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و عشق شدید سراینده می‌پردازد. شاعر از شدت عشق و درد دل خود می‌گوید و به اینکه چگونه زیبایی معشوق در او اثر گذاشته و او را مست و بی‌خبر از خود کرده است. دیدگان شاعر پر از اشک و اندوه است و او با حسرت به زیبایی‌های معشوقش نگاه می‌کند. هرچند که، گاهی احساس خجالت و شرم بر او غلبه می‌کند. در نهایت، او از عشق و بی‌تابی خود گلایه می‌کند و به معشوق می‌گوید که این حالت و دردها را نمی‌تواند پنهان کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که دلش از نصیحت‌ها و پندها نشنیده و در ورطه عشق گرفتار شده است.