شمارهٔ ۹۹۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
با رخت شب چراغ نتوان کرد
بی رخت سینه داغ نتوان کرد
پیش تو آفتاب نتوان جست
روز روشن چراغ نتوان کرد
از دو زلفت کمان شده ست تنم
خود کمان از دو زاغ نتوان کرد
باز کن لب که از چنان تنگی
میل سوی فراغ نتوان کرد
گر ز باغ رخت بری بخورم
نظری هم به باغ نتوان کرد
خشم در سر کنی به هر سخنی
با تو زین بیش لاغ نتوان کرد
بوی،خسرو،همی کشی به دماغ
بیش ازاین هم دماغ نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از سیمین بهبهانی به عمق احساسات عاشقانه و تنهایی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که بدون زیبایی معشوق نمیتوان به زندگی و نشاط ادامه داد. او از دشواریهای عشق و نیاز به حضور معشوق سخن میگوید و اشاره دارد که در غیاب او، هیچ چیز نمیتواند او را خوشحال کند. همچنین، خشم و ناراحتی در ارتباط با معشوق را مطرح میکند و در نهایت، در تشبیهات مختلف به توصیف شدت عشق و وابستگی خود میپردازد. شعر به وضوح به درد و رنج ناشی از عشق از دست رفته و نیاز به وصل اشاره دارد.