شمارهٔ ۹۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دهنت را نفس نمی بیند
مگرت هست و کس نمی بیند
یک نفس نیست کز دهان تو، دل
تنگیی در نفس نمی بیند
بلبلی چون من از گلت محروم
شکرت جز مگس نمی بیند
برگ کاهی شدم ز غم، چه کنم؟
چشم تو سوی خس نمی بیند
یک شبی خیز و میهمان من آی
فتنه خفته، عسس نمی بیند
با تو گویم که از غم تو چهاست
کاین دل بوالهوس نمی بیند
می رسد، گر دلم کند فریاد
لیک فریادرس نمی بیند
آب چشمم که از سرم بگذشت
می رود، هیچکس نمی بیند
نشود صبر، ناله خسرو
کاروان در جرس نمی بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساسات تنهایی و دلتنگی شاعر را بیان میکند. شاعر از غم و محرومیت خود میگوید و اشاره دارد که هیچکس صدای او را نمیشنود و از درد او بیخبر است. او به بلبل و گل اشاره میکند و بیان میدارد که حتی در دل تنگی و زخمهای عاطفیاش، کسی به او توجه نمیکند. در پایان، شاعر از ناله و درد دل خود میگوید و از اینکه هیچکس به فریادش پاسخ نمیدهد، ابراز ناامیدی میکند.