شمارهٔ ۹۹۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خم زلفت که مشک چین آمد
با گل و لاله همنشین آمد
لب لعل تو کان پر از گهر است
خاتم حسن را نگین آمد
کوه را سایه دار نتوان کرد
جز دو زلفت که بر سرین آمد
گرچه گل ناز می کند بر شاخ
نه چو روی تو نازنین آمد
ای که پیکان تیز غمزه تو
تشنه خون حور عین آمد
صورت این کن که چین ابرویت
صورت حسن را چو چین آمد
بگزیدم لبت که خون آید
خون برون نامد، انگبین آمد
از شب زلف تو برست دلم
گشت روشن که خسرو این آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به خم زلف معشوق که مانند مشک است و گل و لاله را تحتالشعاع خود قرار میدهد، به زیبایی لبها و چهره او میپردازد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که زلفهای معشوق سایهای بر کوهها میاندازد و هیچ چیزی نمیتواند با زیبایی او رقابت کند. شاعر به زیبایی و ناز معشوق اشاره میکند و با تصویرپردازیهایی از دلتنگی و عشق، تأثیر عمیق معشوق را بر دل خود بیان میکند. در نهایت، او تاکید میکند که عشق به معشوق و زیبایی او به زندگیاش روشنی بخشیده است.