نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دلبرم بی وفاست، چتوان کرد

میل او با جفاست، چتوان کرد

چون دل پادشاه کشور حسن

فارغ از هر گداست، چتوان کرد

ماجراها میان حسن و وفاست

حسن دور از وفاست، چتوان کرد؟

دلبر بیوفای عهد شکن

چون نه بر عهد ماست، چتوان کرد؟

از غمت جان به لب رسید مرا

چون ترا این رضاست، چتوان کرد؟

آن بت سست عهد سخت کمال

ظلم پیشش رواست، چتوان کرد؟

چون هنوز آن نگار شهر آشوب

بر سر ماجراست، چتوان کرد؟

دل به شوخی ربود از دستم

دلبر دلرباست، چتوان کرد؟

کلی اختیار تو خسرو

چون به دست قضاست، چتوان کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دلبر بی‌وفا و ناامیدی شاعر از عشق اوست. شاعر از خیانت‌های معشوق گلایه می‌کند و به عدم وفاداری او اشاره می‌کند. او همچنین از رنج و درد خود سخن می‌گوید و به این موضوع می‌پردازد که با وجود تمام این مشکلات، چه کاری می‌تواند انجام دهد. احساس helplessness (ناتوانی) و عشق Deep (عمیق) در میان این تعارضات وجود دارد و شاعر در نهایت به سرنوشت و تقدیر تسلیم می‌شود.