شمارهٔ ۹۹۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ز روی تو دور نتوان کرد
با رخت یاد حور نتوان کرد
جور تو در رخ تو نتوان گفت
گله اندر حضور نتوان کرد
چشم بد دور از چنان رویی
که از او چشم دور نتوان کرد
همچنان ساده خوشتر است لبت
کان شکر را به زور نتوان کرد
به زبانی که یابم از چو تویی
خویش را در غرور نتوان کرد
گه بگریم، گهی غزل خوانم
دل بدین ها صبور نتوان کرد
بخت باید نه زیرکی که به جهد
ماتم خویش سور نتوان کرد
سوخت چون شمع جانم و زین شمع
کار خسرو به نور نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر میگوید که دلی که به روی معشوق وابسته است، هرگز نمیتواند از او دور شود و یاد او همیشه در دلش باقی خواهد ماند. عشق او چنان شدید است که حتی در غم و شادی، نمیتواند از احساساتش فاصله بگیرد. زیبایی معشوق به حدی است که شاعر از توصیف آن عاجز است و هر چه بگوید کم است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که سعادت در زندگی نه تنها به زیرکی بلکه به سرنوشت بستگی دارد و فراق از معشوق برایش بیپایان است. در پایان، او با قیاس جان خود به شمع میرسد که بدون نور معشوق نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.