شمارهٔ ۳۲ - ( رسیدن کیقباد به دهلی ) امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
رخش طلب کرد شه کام گار
شد بگهٔ چاشت به دولت سوار
از روش پیل کران تا کران
سر به سر اندام زمین شد گران
صف سیاه از علم سرخ و زرد
نسخهٔ دیباچهٔ نوروز کرد
شه به ته چتر سیه می چمید
اول شب صبح دوم میدمید
شاه به دروازهٔ دولت شتافت
داد به دروازه گشادی که یافت
نغمهٔ مطرب زگلوگاه ساز
گوش نیوشنده همی کرد باز
ماه وشان چرخ زنان پای کوب
گشته به مو از ره شه خاکروب
بس که فشاندند ز هر سو نثار
فرش زمین شد ز در شاهوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از شعر، شاه از رخش طلب میکند و به سمت دشت میرود. او از روی پیل به تماشای زمین مینگرد که چقدر سنگین و پربار است. صفی از پرچمهای سرخ و زرد برپا شده و آغازی بر نوروز است. شاه به زیر چتر سیاه میرود و در آغاز شب، بامداد دوم را به یاد میآورد. او به دروازه دولت شتاب میکند و در را به روی خود میگشاید. صدای موسیقی از دور به گوش میرسد و مردم با شادی در حال رقص و پایکوبیاند. به خاطر نثارهایی که مردم از هر سو به شاه میریزند، زمین به شکلی زیبا و فرشی از نثارها در میآید.