شمارهٔ ۱۰ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
باز گشتم زنده از لعل شکر بار شما
صدهزاران گل شکفت از باغ جانم هر طرف
تا بدیدم در چمن روی چو گلنار شما
آفتاب رویت ای مه کرد از جانم طلوع
ذره ذره هر چه دیدم بود دیدار شما
خود اناالحق گفتی و خود را بدار آویختی
فاش دیدند جمله بغداد اسرار شما
حسن رویت جلوه می کرد و چشمت میخرید
خود فروشی بود دیدم نقد بازار شما
خود الست ربکم گفتی و خود گفتی بلی
واحد القهار شد اثبات گفتار شما
خون چکید از دیده کوهی چو ابر نوبهار
میخورد خون جگر از لعل خونخوار شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عشق و زیبایی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او از سوختن و رنج کشیدن خود به خاطر عشق میگوید و اینکه چگونه زیبایی معشوق باعث زندگی دوبارهاش شده است. شاعر از گلها و زیباییهای چمن یاد میکند که به خاطر وجود معشوق شکوفا شدهاند. او همچنین اشاره میکند که حضور معشوق در زندگیاش مانند طلوع آفتاب است و به اعترافاتی در مورد حقیقت و زیباییهای الهی اشاره میکند. در نهایت، شاعر از اشکهایش و درد دلش به خاطر عشق بیان میکند که به شدت تحت تأثیر معشوق قرار دارد.