شمارهٔ ۱۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از هر که گلبن بینند روی جان را
پنهان کجا توان کرد خورشید آسمانرا
اعیان ثابته هست اسمای حضرت حق
دیدم همه مسماست کردم عیان عیان را
روحی دمید در تن گفت او نفخته فیه
چون چشم جان گشادیم دیدم آن دهانرا
خورشید روی خود را آن ماه مینماید
همچون هلال می بین آن طاق ابروانرا
در احسن صور حق خود را نمود مطلق
گر دیده پاک داری بشناس گلرخان را
توجبه بدن را صد چاک زن که آن سرو
بند قبا چو بگشود بگشاد آن میان را
او در میانه ما ما در کنار اوئیم
عین الیقین شد آن سر بگذر تو کمانرا
حق دل رباید از ما اما به چشم خوبان
در جان نگاه میدار سودای دلبران را
دریای وحدت حق موج و حباب دارد
انسان حباب میدان در بحر مردمان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی جلوههای الهی و زیباییهای طبیعی پرداخته و به نوعی رمزی از وجود حق و وحدت آن با انسانها را بیان میکند. شاعر با استفاده از تصاویری، همچون خورشید، ماه و گل، به ترسیم زیباییهای الهی و وجود انسانی میپردازد. او به وجود "اعیان ثابته" و تجلیات اسمای حق اشاره دارد و از چگونگی ارتباط انسان با حقیقت الهی سخن میگوید. در نهایت، متن به این نتیجه میرسد که انسانها مانند حبابهایی در دریای وحدت الهی هستند و باید به زیباییها و حقیقت وجود خود توجه کنند.