نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد

جز حدیث لب شکر دهنان نتوان کرد

نقد این عمر گرانمایه که جان جوهر اوست

غیر صرف قدم سیم‌بران نتوان کرد

تا چو موئی نشود در غم آن موی میان

چون گهر دست در آن موی میان نتوان کرد

عاشق است آن بت عیار به صدق از همه رو

دیگران را به رخ خود نگران نتوان کرد

کوهیا لعل بتان خون جگر می‌نوشد

این سخن در نظر بی جگران نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق به معشوقی خوش‌چهره غیرممکن است و نمی‌توان از یاد او غافل شد. او بر ارزش عمر و لزوم استفاده درست از آن تأکید می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در غم فراق عشق نمی‌توان احساسات را نادیده گرفت. عاشق واقعی کسی است که به عشقش با صداقت و محبت با نگاه می‌کند، و این احساسات عمیق را نمی‌توان با دیگر چیزها عوض کرد. در نهایت، شاعر به تلخی فراق و دشواری‌های عشق اشاره می‌کند.