شمارهٔ ۱۰۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
در عدم پیوست اظهار وجود
آنکه از غیب هویت در شهود
نیستی آئینه هستی بود
خیر وشر از بنده یکدیگر نمود
اعتبارات تعین نسبت است
گو مرکب میشود از فضل جود
هست آن شه در صلواة دائمون
پیش طاق ابروی خود در سجود
شد غنی هر ذره از خورشید غیب
چون در گنج هویت را گشود
کوهیا دیدی که مهر مه نقاب
هست با هر ذره در گفت و شنود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه، شاعر به بررسی ماهیت وجود و عدم میپردازد. او بیان میکند که هستی در غیبت خود وجود دارد و شکلهای خیر و شر تنها در نسبت بندهها به یکدیگر نمایان میشود. تعین و اعتبار به ارتباطات بستگی دارد و در واقع، هر ذره از حقیقت غنی است و از نور خورشید غیبی بهرهمند است. همچنین، شاعر به ارتباط نزدیک مهر و ماه اشاره میکند که در هر ذره از وجود در حال گفتوگو هستند. به طور کلی، این شعر بر عمیق بودن شناخت و پیوند میان وجود و عدم تأکید میکند.