نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا که شام و سحر مشکبار می آید

ز چین طره آن گلعذار می آید

در آمدم بچمن چون نسیم در گلزار

ز باغ سرو چمن بوی یار می آید

حبیب از دل ما همچو ماه سر بر زد

بسان گل که هم از جان خار می آید

گلی است کز لب آن عندلیب مینالد

اگر چه ناله بلبل هزار می آید

ز عین ما نظری کرد روی خود را دید

به خویش گفت که غیرم چکار می آید

به پیش طلعت خورشید چونکه لاشرقیست

غبار چشم برد سرمه وار می آید

هزار پرده اگر هست روی آن مه را

چو آفتاب عیان در کنار می آید

ز غار سینه کوهی برون مشو جانا

نشین که همدمت آن یار غار می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی‌های محبوب و تأثیر آن بر دل و جان می‌پردازد. صبای خوشبو و بوی دلپذیر چمن یادآور محبوب است. او از قدرت عشق و ارتباط بین معشوق و عاشق سخن می‌گوید و اینکه چگونه نغمه‌های عاشقانه از دل عاشق برمی‌خيزند. همچنین، روی ماه محبوب را چون خورشید و آثار آن را در زندگی عاشق بیان می‌کند. شاعر در نهایت به محبوب خود توصیه می‌کند که از جای خود برنخیزد، زیرا عشق و حامی‌اش در کنار او قرار دارد.