نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یحبهم و یحبونه چرا فرمود

بغیر او چو دکر نیست شاهد و مشهود

نظر بباطن خود کرد ظاهر خود دید

بذات خویش بود این خطاب و گفت و شنود

بهر چه کرد نظر غیر خویشتن چو ندید

ز کام خود همه تسبیح بر زبان بگشود

بعین آمد و آنگاه کنت کنزا گفت

نمود شاهد جانها ز غیب رخ بشهود

که بود آدم و نوح و خلیل و ابراهیم

که بود یوسف و یحیی که بود صالح و هود

هم او ۳ است احمد و عیسی هم اوست شیث و شعیب

هم او ۴ ست یونس و الیاس و موسی و داود

بطاق ابروی او سجده کرد کوهی و دید

که غیر حضرت او نیست ساجد و مسجود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات بیانگر محبت الهی و ارتباط عمیق انسان‌ها با خداوند است. شاعر اشاره می‌کند که خداوند کسانی را که به او عشق می‌ورزند، دوست دارد و آن‌ها نیز او را دوست دارند. خداوند با نگاهی به باطن خود، حقیقت را مشاهده می‌کند و از این رو هیچ شاهد و مشهودی جز او وجود ندارد. شاعر به ذکر انبیاء و شخصیت‌های بزرگ تاریخ می‌پردازد و آن‌ها را مصداق‌های ظهور خداوند در جهان می‌داند. در نهایت، او به وحدت و یکی بودن خداوند و تمام این شخصیت‌ها تاکید می‌کند و بیان می‌کند که همه موجودات، چه ساجد و چه مسجود، در نهایت تنها به خداوند مربوط می‌شوند. به عبارتی دیگر، همه‌ی این افراد بزرگ نمایانگر خداوند هستند و در نهایت، اوست که می‌پرستند و مورد پرستش قرار می‌گیرند.