نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد

باده از رنگ لب لعل تو در جام آمد

هست این نقطه پاکیزه به آخر پیوست

گر همه صید شد و دانه شد و دام آمد

جام خورشید بدور تو کشد هر ذره

رحمت خاص تو بر هر دو جهان عام آمد

رفت کوهی ز ابد غایت اسرار ازل

در دل از دلبر جان بخش چو الهام آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت طبیعی اشاره می‌کند. او از سروی که با قد و قامتش در باغ گلی خوش‌بو و دلربا نمایان است، یاد می‌کند و باده‌ای که به رنگ لب‌های معشوق، در جام جاری می‌شود. شاعر از پاکی و زیبایی موجود در آن نقطه سخن می‌گوید که به همه چیز پیوسته است و به نوعی جذب می‌شود. همچنین، شاعر به تأثیر نور خورشید و رحمت معشوق بر جهان اشاره کرده و به عواطف عمیق خود نسبت به محبوبش می‌پردازد، اشاره به الهامی که از او دریافت می‌کند و بیانگر ارتباط عمیق عاشق و معشوق است.