نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دمید صبح سعادت بطالع مسعود

بداد طالع خورشید غیب رو بشهود

ز روی لطف سحرگه مفتح الابواب

دری ز وصل برویم چو آفتاب گشود

چو طاق ابروی آنماه مهربان دیدم

نبود چاره جانم بجز رکوع و سجود

بطاق ابروی خوبان چه سجده ها می کرد

که عین یکدیگر افتاد عابد و معبود

دلم چو دید جمالی که جان ز پرتو اوست

یقین شدنش که همین است عاقبت محمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره بیدار شدن صبح خوشبختی و ظهور طلوع خورشید است که به زیبایی و لطف خود اشاره می‌کند. شاعر از دیدن چهره‌ی معشوقی با ابروانی زیبا و قوس و قزح مانند، به سجده و تندیس در برابر او اشاره می‌کند. به بیان دیگر، او با مشاهده‌ی زوایای جمال محبوبش، به این نتیجه می‌رسد که رضایت و خوشبختی در پیوند با اوست و در نهایت، به عاقبت خوشی که محقق می‌شود اشاره دارد.