نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد

نقد جان از نفی و از اثبات بر سر میکشد

نیست مثل او بخم و ساغر و جام و شراب

باده جان بخش چون از لعل دلبر میکشد

فیض اقدس باشد این گر ذات فایض میشود

همچو مه کو نور از خورشید انور میکشد

نقش اغیار و خیال یار از دل بر تراش

کین تجلی را دل پاک قلندر میکشد

مینماید روی چون خورشید از هر سو جمال

شاهد جان گر ز تن بر روی چادر میکشد

کوهیا گردن جانست زانرو زلف خویش

دل کجائی برد از وی او اگر سر میکشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

محتوای شعر درباره لذت و شوقی است که در میخانه و هنگام نوشیدن شراب حس می‌شود. شاعر می‌گوید که این مستی و سرمستی به آدم جان می‌بخشد و دل را از وابستگی‌ها و خیالات پاک می‌کند. او به زیبایی معشوق و نورانی بودنش اشاره می‌کند و می‌گوید که این تجلی عشق و زیبایی در دل‌های پاک احساس می‌شود. همچنین، بیان می‌کند که زلف یار همچون کوه است و زیبایی او قدرتی دارد که دل‌ها را تسخیر می‌کند. در کل، شعر توصیفی است از حالاتی که در عشق و مستی ایجاد می‌شود و بر تأثیرات آن بر روح و دل فرد تأکید دارد.