نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل که با درد غم عشق تو محرم گردد

جانم از خوردن غمهای تو خرم گردد

فعل و اسماء و صفات تو که عین ذاتند

به کمالات یقین رهبر آدم گردد

بخلافت بنشیند بسر صدر جلال

ملک وصل تو کسی را که مسلم گردد

اسم جامع که در او اسم مضل شد واصل

آدمی زاد از این اسم معظم گردد

کوهیا هر که قدم ساخت ز سر در ره عشق

بر همه سالک مجذوب مقدم گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق خود می‌پردازد. او از درد و غم عشق سخن می‌گوید و معتقد است که با ورود به این عشق، جانش شاداب می‌شود. او به صفات و اسامی محبوبش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده کمالات او هستند و این کمالات موجب هدایت انسان‌ها می‌شوند. شاعر همچنین از مقام و جایگاه رفیع محبوب سخن می‌گوید و بیان می‌کند که کسی که به عشق او برسد، به مقام بلندی دست پیدا می‌کند. در نهایت، او به سالکانی اشاره می‌کند که با قدم گذاردن در راه عشق، به جذابیت و معنا دست می‌یابند.