نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن جام جهان جهان نماید

خورشید صفت عیان نماید

از غایت شدت ظهور او

از دیده ما نهان نماید

دیدم بهزار صورتش من

در کسوت این و آن نماید

هر لحظه برآید او به شکلی

گه پیر و گهی جوان نماید

در باغ پریر دیدم او را

سرو گل و ارغوان نماید

جان را ببرد به قاب قوسین

ابروی کجش کمان نماید

هر لحظه بچشم پاک انسان

از روی مه بتان نماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ جامی سخن می‌گوید که نمایان‌گر تمام جهان و صفات زیبای خورشید است. از شدت وجود آن جام، نمی‌توانیم آن را به طور کامل ببینیم. شاعر در توصیف زیبایی‌های این جام، به هزار شکل و صورت اشاره می‌کند که در هر لحظه به شکلی متفاوت ظاهر می‌شود، هم گاهی پیر و گاهی جوان. او را در باغی زیبا می‌بیند که نمادهایی از گل و سرو دارد و زیبایی‌اش جان را به قوسین (قوس و قزح) می‌برد. این جان با ابروی کج او خود را در کمان نشانه می‌زند و هر لحظه با چشم‌های پاک انسان، چهرهٔ زیبای یار را نظاره می‌کند.