شمارهٔ ۱۱۸ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل دهان در دهان او دارد
در دهان جان زبان او دارد
فارغ آمد دلم ز فکر معاش
قوت روح لبان او دارد
جانم اندر نماز پیوسته
سجده بر ابروان او دارد
عقل و ادراک و هوش با کم برد
طره دلستان او دارد
همچو موسی به باریکی
هر که فکر میان او دارد
جوهر جان جمله ذرات
لعل شکر فشان او دارد
پای کوهی ز آسمان بگذشت
سر چو بر آستان او دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق است. او از دل و جان خود در عشق سخن میگوید و به زیباییها و خصوصیات معشوق اشاره میکند. شاعر میگوید که دلش در دهان معشوق است و در عبادت و نماز به او توجه دارد. او همچنین به تفکر و هوش خود اشاره کرده و بر این باور است که همه زیباییهای عالم در معشوق تجلی یافته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و نشان میدهد که عشق او فراتر از دنیای مادی است.