نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ماه رویت آفتاب است ای پسر

آفتاب مه نقاب است ای پسر

عکس رخسار شما در جسم و جان

همچو خورشید در آبست ای پسر

بر سر دریای چشمم تا ابد

هر دو عالم یک حباب است ای پسر

دولت دیدار وصلت را ندید

هر کرا در دیده خوابست ای پسر

چشم مست و لعل میگونت مدام

شاهد و شمع و شراب است ای پسر

سر عشقت در دل ویران ما

همچو گنج اندر خرابست ای پسر

تا گل روی تودیدم چشم و دل

شیشهای پرگلاب است ای پسر

از صدای بلبل و قمری به باغ

در چمن چنگ و ربابست ای پسر

طفل راه تو مرید عشق نیست

صد جهان گر شیخ و شابست ای پسر

هست دریای وصالت بیکران

جمله عالم سراب است ای پسر

کوهی درویش را یکبوسه بخش

چو نرخت صاحب نصابست ای پسر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و در آن، شاعر به یک جوان (پسر) می‌گوید که در دنیای عشق و زیبایی، چیزی جز زرق و برق و ظاهر وجود ندارد. تصویر و زیبایی او همچون آفتاب در دل تاریکی است و هر چه در دنیا پیدا شود، فقط تجلیاتی است از عشق. شاعر به جلوه‌های زندگی و عشق اشاره کرده و می‌گوید که در واقعیت، این دنیا فقط یک حباب است و شناخت واقعی در خواب شکل می‌گیرد. او همچنین از زیبایی و دل‌ربایی چشمان محبوب خود سخن می‌گوید و عشق را همچون گنجی در دل ویران توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که عشق، به رغم تمام زیبایی‌ها، در واقع به سمت جهان‌های بی‌پایان می‌برد و زندگی مادی فقط سرابی بیش نیست.