شمارهٔ ۱۲۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل از محبت دنیا و آخرت بردار
بشو باشک نیاز و به بین بطلعت یار
تا چو زلف از رخ زیبای تو سر بر گردیم
صفت از ذات تو هرگز نشود مایل یار
بهوای قد سرو تو چو در خاک رویم
سر برآریم بمهر تو چو گل از گل یار
فاعل مطلق ما او است عیان می بینم
هر چه خواهد بکند خاطر آن فاعل یار
آن امانت که خدا عرض باشیا میکرد
هالک آمد همه خود بود بر آن حایل یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فرد خواننده توصیه میکند که از محبت و وابستگی به دنیا و آخرت دست بردارد و به عشق و نیاز به معشوق واقعی خود بپردازد. او با بیان زیبایی و حُسن معشوق، به درک عمیقتری از عشق میرسد و از تمایز بین ذات معشوق و صفات او سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که وجود معشوق در زندگی انسان، همچون گل در خاک، باعث شکوفایی و سرزندگی اوست. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که خداوند به انسان امانتی سپرده که باید به آن توجه کند و از آن آگاه باشد.