شمارهٔ ۱۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به یدین او سرشت چون گل ما
روح قدسی دمید در دل ما
جسم و جان زنده شد از او دردم
باز دیدیم اوست قاتل ما
برزخ جان نوشت طاعت و فسق
او است پیوسته حق و باطل ما
در دل دل نشست و جان شد جان
دوست بگرفت جمله منزل ما
کرد کل را چل صباح خمیر
چل ما شد یکی یکی چل ما
ادب وعلم و معرفت آموخت
عشق بازی است عقل کامل ما
یفعل الله ما یشاء چه گفت
هست الله اسم فاعل ما
ما چو سایه فتاده در بر او
او چو خورشید درمقابل ما
جمله عالم ز وی نظر داریم
گشته چشمانش سحر باطل ما
دل در انگشت او است او در دل
وه ز تحصیل های حاصل ما
در دو چشمم نشست می بینم
گفت انسان مباش غافل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توحید و عشق به خداوند میپردازد. شاعر از ارتباط عمیق میان انسان و خدا صحبت میکند و به جنبههای معنوی و الهی انسان اشاره میکند. او میگوید که روح قدسی در دل انسان دمیده شده و هر چه موجود است از اوست. همچنین به نقش علم و معرفت در زندگی اشاره میشود و عشق به خدا به عنوان ویژگی عقل کامل معرفی میگردد. در نهایت، شاعر از انسان میخواهد که غافل نباشد و به حضور الهی در دل خود توجه کند.