نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دیده ام آن ماه را در نیم شب

گفته ام الله اکبر نیم شب

وه چه شب بود آنکه در یکدم رسول

رفت او از چرخ برتر نیم شب

خواند حق بر مصطفی از روی سر

مصحف و دیوان و دفتر نیم شب

هر که چون مه شد گدای آفتاب

یافت از خورشید زیور نیم شب

بود آنشب نه فلک از بوی عود

سینه پر آتش چو مجمر نیم شب

برتر از سدره نمی شد جبرئیل

گفت میسوزد مرا پر نیم شب

هر که را باشد مراد از روز وصل

می شود بی شک میسر نیم شب

حق چو او را گفت ما زاغ البصر

تا به حضرت رفت یکسر نیم شب

سر برآرد بر فلک چون ماه نو

آنکه بنهد بر زمین سر نیم شب

دید کوهی درّ اشک چشم خویش

دیده را دریای گوهر نیم شب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شبی پرداخته است که در آن پیامبر (ص) ارتباط خاصی با خداوند برقرار کرده است. شب نیمه، زمانی است که روحانی‌ترین و زیباترین تجربیات رخ می‌دهد. شاعر اشاره می‌کند که در این شب، جبرییل بالاتر از سدره (درختی در بهشت) نمی‌رفت و پیامبر (ص) نیز در این شب با نور و زیبایی مواجه می‌شود. این شب، شب وصال و عشق به خداست و هر کسی که در جستجوی روشنایی و حقیقت باشد، می‌تواند به آن دست یابد. در نهایت، شاعر به قلب و چشم خود اشاره می‌کند که در این شب پر از اشک و زیبایی، دنیای عواطف و احساسات را تجربه کرده است.