شمارهٔ ۲۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب
در مشعل فلک بمثل اخگر آفتاب
خورشید لایزال ز لاشرق چون بتافت
گشتند ذره ها همه مه پیکر آفتاب
از آب و رنگ لعل لب آب دار تو
دارد بجام لعل می انور آفتاب
هر جا قدم نهد صنم مه لقا روان
از خاکپای دوست برآرد سر آفتاب
از پرتو جمال تو ای پرتو اله
ذرات کاینات بسوزد در آفتاب
عشقت چو در دو کون خروسی بود سفید
چون آسمان و بیضه دراو اصفر آفتاب
از رشک روی ماه تو ای آفتاب جان
بیرون کشد ز جسم بشر جان در آفتاب
از آفتاب روی تو کوهی چو ماه شد
بخشد به آفتاب اکرم زیور آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نور جذاب معشوقهاش میپردازد. او معشوقه را به خورشید و آفتاب تشبیه میکند و بیان میکند که از تابش او، ذرات جهان نیز نورانی و درخشان میشوند. همچنین اشاره میکند که زیبایی معشوقه باعث بروز احساسات عمیق عشقی در دل او میگردد. در نهایت، شاعر عشق خود را به گونهای توصیف میکند که میتواند حتی وجود انسان را تحت تأثیر قرار دهد، به طوری که روح آدمی را به درخشش آفتاب نزدیک میکند.