نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

حق دمید اندر تن آدم نفس

زین جهت آدم بحق شد هم نفس

از ملایک سر آدم را نهفت

کی زند حق پیش نامحرم نفس

حق از آن نفسی که در آدم دمید

زد ز جان عیسی مریم نفس

بنده شد عالم بیکدم بیدرنگ

صبح چون زد نیر اعظم نفس

باغ از باد صبا شد مشکبار

چون زد اندر زلف خم در خم نفس

گفت درجان دوش حی لایموت

هست از ما زنده خرم نفس

کوهیا تا چند از این قیل و مقال

پس مزن در پیش لا اعلم نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف خلقت آدم و نفس او پرداخته است. خداوند در لحظه‌ای خاص روح را در بدن آدم دمید و او را به موجودی زنده تبدیل کرد. این نفس الهی، نه تنها به آدم جان بخشید، بلکه ارتباط او را با عالم معنوی و ملائکه برقرار کرد. همچنین در شعر به اهمیت زندگی و نفس در انسان اشاره شده و به زیبایی‌های عالم و تأثیر آن بر روح و جان اشاره می‌شود. در پایان، شاعر به عبث بودن مباحث بی‌اساس و بی‌فایده اشاره می‌کند و به عمق وجود و زندگی الهی انسان تأکید می‌ورزد.