شمارهٔ ۱۳۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سر زلفین تو شد رشته جان همه کس
لعل و یاقوت لبت قوت روان همه کس
تا تو آب دهن انداخته ای در دل خاک
پر شد از شهد و شکر کاسه وخوان همه کس
بسکه ذکر دهن و فکر لبانش کردی
گمشد از هر دو جهان نام و نشان همه کس
گر رقیب تو مرا راند از این در بجفا
گشته ام خاک کف پای سگان همه کس
چون تو داری نظری جانب کوهی به یقین
هست اندر حق او فکر و گمان همه کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. شاعر به زلف و لب معشوق اشاره میکند و میگوید که زیبایی او جان همه را به خود مشغول کرده است. حضور او باعث خوشی و شیرینی در دلها شده و ذکر او در ذهنها حک شده است، به طوری که نام و نشان همه چیز از یاد رفته. شاعر همچنین بیان میکند که اگر رقیبش او را از در براند، به خاک پای سگان نیز راضی است. نهایتاً، اشاره به نگاه معشوق دارد که به قدری قوی است که اثری عمیق بر دلها میگذارد.