نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مگریز از بلا بجوی خلاص

حق چه فرمود لات حین مناص

هرکه راگشت عشق مردم خوار

بکشد خویش را به پای قصاص

به پرند عاقبت به گلشن وصل

جمله مرغان روح او اقصاص

رحمت کردکار چون عام است

عام را رحمتی است خاص الخاص

قرص خورشید در سماع آمد

زهره قوال و ماه شد رقاص

مصحف روی او به مکتب عشق

خواند کوهی به صد هزار اخلاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی رهایی از مشکلات و بلایا و اهمیت عشق صحبت می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که فرار از بلا راهی ندارد و تنها عشق می‌تواند انسان را نجات دهد. هر کسی که عشق را نبیند، خود را به زحمت می‌اندازد. در پایان، با اشاره به رحمت الهی که به همه انسان‌ها شامل می‌شود، به زیبایی‌های عالم و عشق و صفا اشاره می‌کند و از عشق به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت و درک عمیق زندگی یاد می‌کند.