شمارهٔ ۱۵۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
هزاران آفرین بر صنع صانع
که کرد از نور وظلمت نور جامع
منم مجموعه ارض و سموات
که روح قدسیم اصل تبایع
میان چار عنصر آفتاب است
چو شمع از چرخ چارم گشت لامع
چو عکس آفتاب آن جمالم
از آن گشتم بوصل یار طامع
ندارد عقل درک ذات پاکش
باسماء و صفاتش کرد قانع
جلا ده آینه دل را که از حق
تجلی می شود بر بنده واقع
انا الحق می زند در دل خداوند
چو انسان گوش جانرا کرد سامع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و هماهنگی خلقت اشاره میکند و از خداوند به عنوان صانع و خالق نور و تاریکی ستایش میکند. او خود را مجموعهای از زمین و آسمان میداند و به وجود روح قدس اشاره میکند که نشانهای از ارتباط با خداوند است. شاعر با استفاده از عناصر طبیعی، مانند آفتاب و شمع، به تجلی حقیقت و زیبایی خداوند اشاره میکند و بیان میکند که فهم حقیقی ذات الهی برای عقل انسانی ممکن نیست. در نهایت، از خواننده خواسته میشود که دل خود را برای دریافت تجلی حق تصفیه کند و به یقین برسد که در دل هر انسان و در وجود هر موجودی، خداوند تجلی پیدا میکند.