نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کار دنیا همه زرق است و فریب است صداع

عارفان بر سر اینها نکنند ایچ نزاع

مفلسانیم که عالم بجوی نستانیم

نیست ما را بجهان جز غم عشاق متاع

زاهد از زهد و ریا دور که رندان صبوح

بوی تزویر شنیدند همه زین اوضاع

مو کشانش بخرابات درآریم چو چنگ

هر که ما را ز می لعل تو باشد مناع

بوصالت نرسد هرگز و واصل نشود

هر که از جان نکند با غم عشق تو وداع

ظالم از درد تو هر دم بعدم نیست شود

می کند غمزه خونخوار تو بازش ابداع

همچو کوهی بجهان روشن و فردیم همه

تا گرفتیم زخورشید تو چون ماه شعاع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع فریب و زرق و برق دنیوی اشاره دارد و عارفان را به دوری از نزاع بر سر این مسائل ترغیب می‌کند. شاعر خود را مفلس می‌داند که در جستجوی عشق است و به جز غم عشق چیز دیگری ندارد. او زاهدانی را ستایش می‌کند که از ریا دورند و به رفتار رندان اشاره دارد. همچنین، کسانی که از عشق فاصله بگیرند، به وصال نخواهند رسید و دائم در غم عشق خواهند ماند. در نهایت، شاعر خود را مانند کوهی می‌بیند که با نور عشق معشوق روشن شده است.