شمارهٔ ۱۶۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باشد ز سرو قد تو خرم های باغ
در گلستان ز روز تو برگ و نوای باغ
چون خاک آستان تو فردوس جنت است
بخشد نسیم از سر کویت عطای باغ
تا داد غنچه زر بصبا و گره گشاد
قمری و عندلیب چمن شد گدای باغ
از وصل خویش تا گل صد برگ جانبداد
آمد بگوش جمله مرغان صلای باغ
باغ دل است گلشن مستان صبحدم
باشد ز جام باده صافی صفای باغ
کوهی اگر چه از چمن و باغ فارغ است
گفت این غزل چو بلبل دستان سرای باغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و سرزندگی باغ و گلستان اشاره دارد و از سروقد و حضور محبوب میگوید که باعث شکوفایی و نشاط در طبیعت شده است. شاعر به توصیف باغی میپردازد که از نسیمهای خوشبو و آواز پرندگان سرشار است و خود را در دل این زیبایی غرق کرده است. از گلها و غنچهها، عشق و وصالی که به محبوبش دارد، صحبت میکند و به تلاشی برای بیان احساساتش، مانند بلبل، میپردازد. در کل، شعر تصویری دلپذیر از عشق و زیبایی طبیعت را به نمایش میگذارد.