شمارهٔ ۱۶۰ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما چو داریم بسرو قد دلدار طمع
بلبل از حضرت ما کرد بگلزار طمع
دل هر ذره که داریم بصد دلبازی
دارد از طلعت خورشید تو انوار طمع
من دیوانه بیدل که ندارم زر و سیم
کرده ام از لب جان بخش تو صد بار طمع
زاهد اندر هوس لعل لب میگونت
کرده از صومعه ها باده خمار طمع
تا کند کحل بصر مردمک دیده ما
کرد از خاک رهت چشم گهربار طمع
یار ماخنده کند با رخ مه تا شب و روز
دارد از عاشق خود دیده خونبار طمع
گر کسی راز کرم های تو چشم طمع است
داشت کوهی ز عطاهای تو صد بار طمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل و عشق عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که هر ذرهای از دل او با امید و طمع نسبت به زیباییهای معشوق پر شده است. او از دیوانگیاش در پی عشق سخن میگوید و برای رسیدن به لبهای جانبخش معشوقش بارها طمع کرده است. زاهدانی که در طلب لذتها هستند نیز به سمت معشوق کشیده میشوند. در کل، شاعر بهرهبرداری از زیبایی و محبت معشوق را موضوعی جذاب و گوارا میداند و به تمایل خود نسبت به او اشاره میکند.