شمارهٔ ۱۶۵ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف
ذوالفقار روح را ایدل برآور از غلاف
همچو کرم پیله بر خود می تنی از حرص و آز
عنکبوتی نیستی در خانه دنیا مباف
باده صافی بنوش ای ساقیان صاف بین
تا شود آئینه دل از کدورت صاف صاف
آفتاب روی ساقی بین که جام می بکف
همچو خورشید است گرد بزم مستان در طواف
وه چه لطف است اینکه خاص و عام را ساقی روح
تا ننوشد از کف او می نمیدارد معاف
ایدل دیوانه تا یابی ز وصل او خبر
سینه را از درد جانان شرحه شرحه کن شکاف
کوهیا طاقت نداری تا به بینی آنجمال
در پس دیوار تا کی میزنی لاف و گزاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای دل و عشق میپردازد. شاعر به دلایلی از جنگ و مصاف صحبت میکند و از ذوالفقار به عنوان نمادی از قدرت و شجاعت یاد میکند. او همچنین به حرص و آز انسانها اشاره میکند و بر لزوم پاکی دل تأکید دارد. ساقی به عنوان نماد نوشیدنی و لذت از زندگی نمایش داده میشود و نوشیدن باده به پاک شدن دل از کدورتها تعبیر شده است. شاعر از زیبایی عشق و وصل صحبت کرده و بر لزوم تجربه عشق حقیقی تأکید میکند. در نهایت، او به تحمل درد و رنج در راه عشق اشاره میکند و میگوید که نمیتوان به سادگی از زیباییهای عشق گذشت.