نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که شد کشتهٔ شهوت نشود زندهٔ عشق

نرسد هیچ بوی دولت پایندهٔ عشق

عاشق آن است که او شهوت خود را بکشد

تا چه خورشید شود زنده و تابندهٔ عشق

چشم حق‌بین به جز از وجه خدا هیچ ندید

هر که را داد خدا دیدهٔ بینندهٔ عشق

دیده بر دور ز شهوت بگشا چشم خیال

بر حذر باش تو از غیرت پایندهٔ عشق

شهوت و خواب و خورش قسم بهایم آمد

روح یک جانب از این‌هاست چو شد بندهٔ عشق

جمع چون خال به کنج لب خوبان نشود

دل که چون زلف بتان نیست پراکندهٔ عشق

کوهی از شمع رخ یار چو پروانه بسوز

تا نگویند تو را عاشقِ ترسندهٔ عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شهوت سخن می‌گوید. شاعر تأکید دارد که اگر کسی در چنگال شهوت گرفتار شود، دیگر عشق واقعی را تجربه نخواهد کرد. عاشق واقعی کسی است که شهوت خود را کنترل کند و به سوی عشق الهی پیش برود. او بیان می‌کند که تنها با چشم حقیقت بین، زیبایی خداوند را می‌توان دید و عشق حقیقی را درک کرد. همچنین، شاعر به احتیاط در برابر وسوسه‌ها و خواب‌های گذرا اشاره کرده و عشق را به عنوان منبع زندگی و نور توصیف می‌کند. در نهایت، او دل عاشق را به زلف محبوب تشبیه کرده و وضعیت عشق را بسیار عمیق و سوزان می‌داند.