نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هستم از علم نظر دانای حق

چون بچشم حق شدم بینای حق

جسم چون داراست و جان منصور باز

زان اناالحق گفت و شد گویای حق

هر چه موجودند از بالا و پست

قطره محوند در دریای حق

معنی کفوا احد دانی که چیست

نیست جز حق هیچکس همتای حق

هم بگوش جان شنیدم صبحدم

هست کوهی جان انسان جای حق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه‌ای معنوی و فلسفی است که در آن شاعر از علم و بینایی حق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که با درک حقیقت، بینای الهی شده است. جسم انسان موجودی مادی است، اما جان او به منصور (حلاج) اشاره دارد که با گفتن "انا الحق" به حقیقت پی برد. همه موجودات در این دنیا در دریاچه حقیقت غوطه‌ورند و هیچ چیز به جز حقیقت نمی‌تواند همتای آن باشد. همچنین، شاعر به نوعی آغاز یک بیداری روحی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که وجود انسان خود محل الهی است.