شمارهٔ ۱۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر من از عشق جگر خوار بنالم چه عجب
یا ز جور و ستم یار بنالم چه عجب
بهوای گل رخسار تو ای سرو بلند
گرچه بلبل بچمن زار بنالم چه عجب
جگرم خون شد و از دیده برویم افتاد
گر بجان از دل بیمار بنالم چه عجب
در خم زلف سیه کار تو چون دربندم
زار چون مرغ شب تار بنالم چه عجب
مینوازی چه نی و میکشی از ناز مرا
وه که از پرده ی پندار بنالم چه عجب
سوختم ز آتش هجران تو ای ماه اگر
بهر یکدیدن دیدار بنالم چه عجب
دید کوهی که خدا گریه و زاری طلبد
گفت گر بر در جبار بنالم چه عجب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنج ناشی از عشق و جدایی از معشوق است. شاعر احساسات عمیق خود را در قبال محبوبی که او را رنج میدهد، بیان میکند. او میگوید که اگر از عشق و ستم یار ناله کند، چه عجبی دارد، زیرا عشقش او را به شدت آزار میدهد. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی در دل زخم خوردهاش، نالهاش طبیعی است. همچنین، احساس اسیری و ناراحتیاش را در این درد عشق با تصاویری چون مرغی در تاریکی شب نشان میدهد. شاعر همچنین به طغیانی درونی به خاطر دوری از معشوق و سوختن از آتش جدایی اشاره میکند. بهطور کلی، شعر به بیان غم و اندوه ناشی از عشق و جدایی میپردازد.