شمارهٔ ۱۷۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روحم از عالم امر است و تن از عالم حق
جان ز لاهوت بود جسم ز ناسوت الحق
نکند درک حدیث من مجنون عاقل
زانکه باشد سخن سر معانی مطلق
جان چو نوح است ز طوفان بدن گریه کنان
هست در بحر حقیقت دل پرخون زورق
همه ذرات چو منصور اناالحق گویند
گرچه حلاج تو از گوش برآری زیبق
چون ترا معرفت علم نظر کشف نشد
ماند در علم نظر عقل تو جاهل احمق
در طریق نبوی سر حقیقت دریاب
نیست جز شرع نبی خانه دل را رونق
حکمت حضرت حق بین که جهانرا یکسر
کرد قایم به قضا منشی جانشان به نسق
باش در بحر وصال ازلی و ابدی
همچو کوهی ز وجود دو جهان مستغرق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی رابطه روح و جسم، حقیقت و ظاهر میپردازد. نویسنده میگوید که روح از عالم غیبی و جسم از عالم مادی است. انسان باید به عمق معانی توجه کند و از ظواهر عبور کند. او اشاره میکند که روح شبیه نوح است که در طوفان جسمی خود گریان است و در دریای حقیقت قلبش زخم خورده است. همچنین تاکید میشود که همه چیز به حقیقتی واحد بازمیگردد و معرفت حقیقی به شناخت عمیقتری از عالم نیاز دارد. در نهایت، اشاره به نیاز به پیروی از سیر نبوی و درک حکمت حق میشود تا به وصال ابدی و حقیقی دست یابیم.