شمارهٔ ۱۷۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
بود خورشید و فلک ز انوار عشق
مصطفی الجار ثم الدار گفت
جمله ذرات از این شد جار عشق
کل یوم هو فی شأن آیتی است
هست ذات پاک او در کار عشق
خنده زد بر گریه ام مانند برق
تا بدیدم چشم گوهر بار عشق
هفت دوزخ یک شرر باشد بدان
از دم سوزان آتش بار عشق
هشت جنت بوستانی بیش نیست
از رخ و زلفین عنبر بار عشق
عشق از اعلی و اسفل برتر است
دارد از پستی و بالا عار عشق
کوهیا در غار دل میباش خوش
حسن خوبان است یار غار عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تجربهی عاشقانه و زیباییهای عشق است. شاعر در شب دیدار معشوقش، نور عشق را شبیه به خورشید میبیند. او بیان میکند که عشق وجودی فراگیر و ماورایی دارد و هر روز نشانهای تازه از آن ظاهر میشود. گریه و شادی عاشق به هم آمیخته است و عشق او را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق از جهنم و بهشت نیز برتر است و زیباییهای آن فراموشنشدنیاند. در نهایت، او عشق را به عنوان یار دل و سنگ صبورش توصیف میکند که در دلش جا دارد.