شمارهٔ ۱۷۹ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
آتش و آبست و لعل و سیم و زر در جان سنگ
جوهری بشناسد ایدل گوهر پنهان سنگ
سنگ چون در فطرت خود قابل دیدار بود
نقد جان را بر محک زد این بود بنیان سنگ
خانه ی دارد خدا از سنگ بر روی زمین
حاجیان گردند هر عیدی از آن مهمان سنگ
قاف و القرآن مراد از کوه مرا دوست را
هست عالم کوهیا چون کاسه ی بر خوان سنگ
آتشی دارد دل سنگ از محبت در نهاد
داغ دارد لاله بر جان از دل بریان سنگ
بر معادن دست یابد زر سرخ آرد بدست
هر که چونکوهی نشیند معتکف درکان سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمثیل و تشبیه خواص سنگ و ویژگیهای درونی آن میپردازد. شاعر به زیبایی و ارزشهای نهفته در سنگ اشاره میکند و میگوید که سنگ با وجود ظاهر خشن و بیروحش، دارای جوهرهای با ارزش و پنهان است. همچنین، منزلت سنگ را در خانه خدا و مکانهای مقدس یادآوری میکند و به این نکته اشاره دارد که سنگ از عشق و محبت آکنده است. شاعر تمام این ویژگیها را با قیاس به انسانها و عواطف درونیشان نسبت میدهد و تأکید میکند که مانند سنگ، انسانها نیز ممکن است با وجود ظاهرشان، عمقهای معنوی و روحانی داشته باشند.