شمارهٔ ۱۸۵ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من درد کش باده صهبای الستم
تا شام ابد نیز نه مخمور و نه مستم
تا ساقی وحدت می عشقم بقدح ریخت
از کشمکش دنیی و از خویش پرستم
شیدائی عشقم من و رسوائی جانان
با حور و بهشت و ورع و زهد به بستم
درمدرسه و صومعه بس عمر بشد صرف
جائی نرسیدم من و آن بوده که هستم
گر ناری و گر نوری و گر رند خرابات
از قسمت او راضیم این است که هستم
بر خاک ره درد کشان سر بنهادم
دادند حریفان ازل باده بدستم
دیدم چو مسلمانی عالم همه کوهی
در کنج خرابات به آهنگ نشستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تجربههای شاعر در مینوشی و عشق پرداخته است. او از حالتی توصیف میکند که نه کاملاً مست است و نه عاقل، بلکه در میانه این دو حالت قرار دارد. شاعر به ساقی عشق خود اشاره میکند که او را به باده عشق مینوشاند و از دنیای پرمشکل فاصله میگیرد. او از رسوایی عشق و شیداییاش سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود تلاشهای خود در مدرسه و صومعه، به حقیقت و خود واقعیاش نرسیده است. او به همه حالاتی که ممکن است داشته باشد (نوری، ناری یا رند) راضی است و در نهایت، لحظهای از اندوه خود را با ن نوشیدن در خرابات نشان میدهد، به گونهای که در آنجا آرامش و حقیقت را مییابد.