نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بسته ام زنار کبری بر میان

در قبول خدمت پیر مغان

بردر دیری نشینم روز و شب

در سجودم روز و شب پیش بتان

طاعت و تسبیح و ذکر و فکر ما

نیست جز جام شراب ارغوان

کرده ام روز ازل در گوش جان

حلقه ای از زلف ترسا زادگان

دیدم اندر دیر ترسا زاده ای

جام برکف همچو ماه آسمان

خنده زد بر روی ما چون آفتاب

دیدمش روشن که شد او جان جان

برمثال ذره می کردم بسر

پیش خورشید جمال دلستان

ساغری پرکرد و گفت اینرا بنوش

تا به بینی در دلت حق را عیان

نوش کردم دیدم آنمعنی که گفت

حضرت حق بود پیدا و نهان

قطره ای زان باده تا کوهی چشید

محو شد در قعر بحر بیکران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از مولانا به بیان سفر روحانی و عرفانی انسان می‌پردازد. شاعر با اشاره به پوشیدن زنار و خدمت به پیر مغان، از زندگی در دیر و سجود در برابر بتان سخن می‌گوید. او طاعت و ذکر را نه در عبادت، بلکه در شراب ارغوانی می‌بیند که موجب نزدیکی به حقیقت و درک عمیق می‌شود. شاعر در ادامه به مشاهده‌ی جوانی ترسا زاده اشاره می‌کند که با جامی در دست، همچون ماه می‌درخشد و با لبخندش، روح شاعر را شاداب می‌کند. او از ساغری پر کرده و به او فرمان می‌دهد که بنوشد تا حقیقت در دلش نمایان شود. بعد از نوشیدن، شاعر به درک عمیق‌تری از حقایق می‌رسد و متوجه می‌شود که حضور حضرت حق نه تنها در عیان، بلکه در نهان نیز احساس می‌شود. در نهایت، او به وصف بحر بیکران و محو شدن در آن می‌پردازد و اشاره می‌کند که حتی یک قطره از آن باده می‌تواند انسان را به عمق هستی برساند.