نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختم

شمع هم میسوزد از آه دل آتش فشان

ما ز لعل یار دندان طمع برکنده ایم

چون بکام دل نمی یابیم بوسی از گران

باسگان کوی او میباش شبها تا بروز

کوهیا می مال روی زرد خود بر آستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از سوز و درد ناشی از عشق و وصال می‌گوید. او خود را به پروانه‌ای تشبیه می‌کند که از شمع محبوب می‌سوزد. شاعر اشاره دارد که حتی شمع نیز از درد و آه او می‌سوزد. عشق او به معشوق باعث شده که دندان طمع را از لعل (لب) او بکند، زیرا نتوانسته به آرزوی دل خود برسد. شاعر به دوستداران معشوق توصیه می‌کند که در شب‌ها در کوی او بمانند و بر روی زرد خود در آستان معشوق نکوشند. در مجموع، این اشعار بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر است.