نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلبرا جانب ارباب وفا بگشا چشم

که مرا از رخ زیبای تو شد بینا چشم

تا بر آریم ز وصل تو در از بحر وجود

دارد از گریه پنهان دل و هم دریا چشم

تا به بیند نظر پاک بصد دیده تو را

در تماشای تو گشتیم ز سر تا پا چشم

نظری کن که همه بر مه رویت دارند

آدم از پستی خاک و ملک از بالا چشم

یار چون مردمک دیده دل شد کوهی

باز کردند بدیدار خدا جانها چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او توجه کند و او را از زیبایی خود بینا سازد. او بیان می‌کند که در تلاش است تا از وصل معشوق، معانی عمیق‌تری را درک کند و دلش از شدت عشق می‌تپد. شاعر همچنین می‌گوید که با تمام وجودش به تماشای معشوق پرداخته و همه نگاه‌ها به او دوخته شده است. در نهایت، اشاره می‌کند که عشق واقعی می‌تواند جان‌ها را متحول کند و انسان‌ها را به مرتبه‌ای بالا برساند.