شمارهٔ ۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در خفا و در ملا دیدم خدا
در نشیب و در علا دیدم خدا
در بلاها دیدمش با خود ولی
در نعیم و در عطا دیدم خدا
چشم بگشادم به نور روی او
در میان دیده ها دیدم خدا
ذره ذره هر چه آمد در نظر
آفتاب مه لقا دیدم خدا
سوختم در آتشش مانند شمع
در میان شعله ها دیدم خدا
دیده ام خود را بچشم خود عیان
من هم از دید خدا دیدم خدا
لا یر الله گفت غیر الله گفت
من کیم پس تا کجا دیدم خدا
فانی مطلق شدم معدوم هم
در فنا عین بقا دیدم خدا
در بدر گشتم بشی الله او
در همه شاه و گدا دیدم خدا
در وفای عشق او کردم وفات
زنده گشتم بوالوفا دیدم خدا
در مقام لی مع الله وقتها
بی ملک بی انبیا دیدم خدا
از نوافل چون شدی سمع بصیر
هم به عین تو تو را دیدم خدا
در زبان وکام هر شیئی که هست
ربنا و ربنا دیدم خدا
در نماز و ورد و در تسبیح و ذکر
هم بشرع مصطفی دیدم خدا
نه عرض نه جسم نه جوهر نه جان
نه چه و چون و چرا دیدم خدا
صدر هم آن دلبر طناز گشت
زنده گشتم خون بها دیدم خدا
کل یوم هو فی الشأن گفته ای
از وصال تو چها دیدم خدا
گفت کوهی بر سر طور وصال
خر موسی صعقها دیدم خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر تجربیات خود از مشاهده خداوند را توصیف میکند. او میگوید که خدا را در خفا و در روشنایی، در مشکلات و نعمتها، و در جزئیات زندگی میبیند. شاعر بیان میکند که در آتش عشق و در لحظات عمیق اعتقادی و معنوی، خداوند را حضور دارد. او به تحقق دیدهها و بصیرت خود اشاره میکند و درنهایت از حالت فنا و بقاء سخن میگوید، که در آن خدا را در تمام موجودات و عبادتها میبیند. این شعر نمایانگر ارتباط عمیق شاعر با خداوند و تجربههای روحانی اوست.