شمارهٔ ۲۰۴ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
بر بست و داد باد صبا را گره گره
گل لخت لخت جامه بیاد تو چاک زد
بگشاد غنچه بند قبا را گره گره
می بست و می گشاد بهر جا که می رسید
سیلاب اشک دیده ما را گره گره
چون باد صبح خفته ز مردم شب دراز
روحم گشاده جعد شما را گره گره
بگشا بچشم مرحمت ای پادشاه حسن
از ابروان بسته خدا را گره گره
مانند قدما که چو چنگیم در رکوع
برهم بلند زلف دو تا را گره گره
در خدمت قبول تو جاروب وار جست
بر بسته ام میان صفا را گره گره
در چین زلف سرکشت ای سرو گلعذار
خالت به بست باد صبا را گره گره
زاهد بدانکه از زر و سیم جهانیان
مانند خواجه نیست گدا را گره گره
از بیم رسته ایم و ز امید فارغیم
کوهی ببست خوف و رجا را گره گره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و دلربایی معشوق است که موهایش به مانند عنبر گشاده و دلکش است. شاعر از باد صبا و گلها یاد میکند که برای یاد معشوق در حال چاک و باز شدن هستند. احساسات عاشقانه و اشکهای شاعر به وضوح در این اشعار نمایان است. او همزمان به خدا و محبوبش توجه دارد و میخواهد که نور محبت و زیبایی معشوق به او بتابد. زاهدان نیز مورد خطاب قرار میگیرند و شاعر میگوید که ارزشهای مادی دنیا اهمیتی برای او ندارند. در پایان، شاعر از رهایی از ترس و امید و عظمت احساسی که از عشق میگیرد سخن میگوید.