نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۵ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بگذر از فکر و ذکر و اندیشه

همه شیران مست در بیشه

عشق او آتشی است خرمن سوز

هر دو عالم بر او است یکخوشه

چشم عالم ز لمحه ی بصرت

چشم او تا که زد بهم گوشه

گر تفکر کنی تو در آیات

نیست در ذات پاک اندیشه

ماه شد پرده دار خورشیدش

روی او را به زلف می پوشه

بحر وحدت محیط حق باشد

هست کونین اندر او خوشه

عمر ما بس دراز خواهد بود

جان چو دارد ز زلف او ریشه

جان کوهی بیاد آن لب و لعل

همه برکان دل زند تیشه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان عشق و عرفان می‌پردازند. شاعر از فکر و اندیشه رهایی می‌جوید و عشق الهی را به آتش خرمن سوزی تشبیه می‌کند که همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. او به این نکته اشاره می‌کند که نگاه و بصیرت انسان باید به سوی عشق الهی باشد و در عین حال تفکر در آیات و معانی آن‌ها را توصیه می‌کند. همچنین از زیبایی و جاذبه الهی سخن می‌گوید که همچون خورشید و ماه در جهان وجود دارد. همچنین اشاره به وحدت و ارتباط عمیق بین الهی و موجودات کرده و می‌فرماید که عمر انسان در سایه این عشق طولانی خواهد بود. در نهایت، با یادآوری زیبایی معشوق، تمایلات قلبی و جستجو برای وصال را به تصویر می‌کشد.