نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتاب منی و ماه همه

چشم و زلفت شب سیاه همه

علم و ادراک را بتوره نیست

تو نمائی به لطف راه همه

ناله می گویدم ببانگ بلند

که توئی در میان آه همه

هو غنی و انتم الفقراء

ماگدائیم و او است شاه همه

ز آفتاب رخت چو کوهی سوخت

سایه زلف او پناه همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به زیبایی عشق و محبت را توصیف می‌کند. شاعر از آفتاب و ماه به عنوان نمادهای معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که علم و شناخت در برابر زیبایی او هیچ است. او ناله‌هایش را به گوش می‌رساند و خود را فقیر و نیازمند در برابر غنای معشوق می‌داند. همچنین، وجود زلف معشوق را همچون سایه‌ای می‌داند که پناهی برای او فراهم می‌کند. در کل، این شعر عمیقاً به وابستگی عاطفی و زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند.