شمارهٔ ۲۱۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
برآمد آفتاب روی آن ماه
شب تاریک روشن شد سحرگاه
بزلف و روی خود آن مه شب و روز
نه تنها عشق بازد گاه و بیگاه
شبی در بزم بودم پیش ترسا
بت و زنار می گفتند الله
نظر کردم بتا قولی و فعلی
همی گفتند از دلهای آگاه
چو شیر روح شد در بیشه وصل
خلاصی یافتم از نفس روباه
بدان کوهی که کفر و دین واسلام
بهم رستند همچون دانه وکاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان تجلی نور و عشق در زندگی میپردازد. آفتاب (نور) بر ماه (عشق) میتابد و شب تاریک به صبح روشنی تبدیل میشود. شاعر به وصف زیباییهای عشق و حالتی میپردازد که در یک بزم در کنار معشوق حضور داشته و همزمان با یادآوری بتپرستی و خرافات از دلسوزی و آگاهی دلنوازی میکند. او به این نتیجه میرسد که از خودپرستی رهایی یافته و در پی ملاقات عشق، معانی عمیقتری را درک کرده است. در نهایت، شاعر به باورهایی اشاره میکند که تضاد بین کفر و دین را مانند دانه و کاه به هم پیوند میدهد و به یگانگی میرسد.