نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بر تو باد ای جان که دل داری نگاه

هیچ نگذاری زور دلا اله

غیر او خود نیست موجودی دگر

گر بچشم خود کنی بر حق نگاه

گر همی خواهی وصال جاودان

از خدا جز وصل او چیزی مخواه

همچو شمعی باش شب ها تا بروز

در میان سوز و اشک و دود و آه

باش همچون آسمان همت بلند

تا برآید از دلت خورشید و ماه

برمه رخسار آن خورشید بین

جمله موجودات یک خال سیاه

از دل هر ذره آن آفتاب

همچو گل بنمود از برگ گیاه

جان موجودات از او موجود شد

همچنانکه دانه روید قشر و گاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و وابستگی به خدا و حقیقت می‌پردازد. شاعر از جدایی و سختی‌ها در مسیر ارتباط با خدا سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اگر کسی خواهان وصال جاودانه است، باید فقط خدا را بخواهد. او همچنین به صفات بلند همتی و نورانی بودن اشاره کرده و تشبیهاتی درباره‌ی شمع و آسمان برای نشان دادن اهمیت عشق و نور حقیقت به کار می‌برد. در نهایت، یادآور می‌شود که وجود همه موجودات از نور و رحمت خدا به وجود آمده است.