شمارهٔ ۲۱۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتش عشق بتان هر دو جهان را سوخته
شمع روی یار پیدا و نهان را سوخته
عکس رخسارش نه تنها سوخته گل در چمن
یاد آن رو هر سحر گه بلبلان را سوخته
وه چه سر است اینکه شوق وصل حی لایموت
در بهشت عدن دیدم مردمانرا سوخته
وصف شیرینی آن لب هر که دارد در دهان
شد یقینم اینکه او کام و زبانرا سوخته
لعل سیرابش که آتش پاره ای بود از ازل
در دو عالم دیده پیرو جوان را سوخته
اشک و آه گرم کوهی چونکه با هم ساختند
در زمان گفتند مردم انس و جانرا سوخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و سوختن ناشی از آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق به بتان (معشوقان) هر دو جهان را سوزانده و حالتی از عشق و شوق در دل دارد که سبب سوختن آنچه در بهشت عدن و در دلهای مردم است، شده است. همچنین توصیف میکند که لبهای شیرین معشوق، عاملی برای سوختن کام و زبان عاشقان شده و عشق همانند لعل زیبایی است که در دو عالم جوانان را سوزانده. در انتها، شاعر به اوج احساسات خود میپردازد و میگوید که اشک و آه درونی او همچون کوهی است که عشق و درد را با هم ترکیب کرده و در دل انسانها اثر گذاشته است.